تبليغاتX
پاتوق بچه های باحال شنوایی شناسی

مطالب علمی-پزشکی-شنوایی-سرگرمی و...

 
درباره وبلاگ

در این وبلاگ سعی در ایجاد محیطی دوستانه شده که بچه های کلاس بتونن بیان نظر بزارن یا اینکه خودشون نویسنده وبلاگ باشن سعی کنیم به هم احترام بگذاریم تا وبلاگمون همچنان ادامه داشته باشه تا بعد از این 4 سال که هر کس بر میگرده شهر خودش همچنان جایی وجود داشته باشه که بتونیم از هم خبر بگیریم و امیدوارم بهترین خاطره هارو با هم داشته باشیم موفق هستید موفق تر باشید....

:: موضوعات مرتبط: درباره وبلاگ
نويسنده : سعید اکبری


به بهانه روز زن
روز زن، روز نور گرفتن از درخشان ترین خورشید هدایت، روز آموختن باغبانی گل های خوشبوی یاس و نرگس، روز جاری کردن زلال ترین مهر فاطمی در جای جای بوستان پرغنچه خانه ها، روز باز کردن دریچه دل به سوی آسمان آبی و روز پوشیدن زیباترین جامه عفّت و حیا بر تن مرواریدهای دریای معرفت است. این روز گرامی و فرخنده بر همه رهروان جاده سعادت مبارک باد.

این روز رو به همه زنان عالم به خصوص همکلاسی های گلم تبریک میگم.

سرم خم نمی شود

در برابر هیچ چیز

 

به هیچ کسی

باج نخواهم داد

...

به خاک می افتم اما

برای بوسیدن پایت

مادر



:: موضوعات مرتبط: ادبی، فرهنگی
نويسنده : فرزین ورئی


اتوسکوپ

اتوسکوپ


اتوسکوپ (Otoscope) یا اوریسکوپ (Auriscope) نام

وسیله‌ای پزشکی است که برای مشاهده داخل گوش از

آن استفاده می‌شود. پزشکان از این وسیله به منظور

غربالگری برخی بیماری‌ها در معاینات دوره‌ای معمول و یا

بررسی برخی شکایات مرتبط با سیستم شنوایی

استفاده می‌کنند. با کمک اتوسکوپ می‌توان گوش

خارجی و میانی را مورد معاینه قرار داد.

اتوسکوپ از یک «دسته» و یک «سر» تشکیل شده

است. سر الکتریکی تولید نور و یک عدسی با قدرت

بزرگ‌نمایی کم است. انتهای قدامی این وسیله دارای

ناحیه‌ای به منظور اتصال یک اسپکولوم پلاستیکی برای

ورود به داخل مجرای گوش می‌باشد.

انواع اتوسکوپ


در بسیاری از مدل‌های اتوسکوپ، دریچه عدسی به صورت متحرک و قابل جداسازی بوده که به وسیله آن می‌توان برخی از ابزار معاینه را با هدایت اتوسکوپ وارد مجرای گوش کرد. از این خاصیت به عنوان مثال، در خارج کردن ترشحات گوش (سرومن) استفاده می‌شود. برخی دیگر از مدل‌ها، دارای محلی به منظور وارد کردن هوا از طریق اسپکولوم به داخل مجرا برای ارزیابی میزان تحرک پرده تمپان می‌باشند. بسیاری از اتوسکوپ‌های مورد استفاده در مطب‌ها، از نوع ثابت بوده، در حالی که برخی نیز قابل حمل هستند. انواع ثابت با کمک یک رابط به منبع الکتریسیته متصل می‌شوند، در شرایطی که انواع قابل حمل، اغلب حاوی باتری‌های قابل شارژ هستند.اتوسکوپ‌ها می‌توانند بدون نیاز به کارگذاری اسپکولوم، جداگانه برای معاینه بینی نیز مورد استفاده قرار گیرند.

چگونگی استفاده از اتوسکوپ


در معاینه گوش، شاید به جای داشتن اطلاعاتی وسیع از کلیه پاتولوژی‌های موجود در این ناحیه، داشتن مهارت در استفاده از اتوسکوپ و نیز مشاهده هر چه بیشتر مجرای گوش خارجی در افراد طبیعی، کمک قابل توجهی به پزشک ارایه کند.از کافی بودن نور لامپ اتوسکوپ برای معاینه و سالم بودن باتری، اطمینان حاصل کنید. نور ناکافی، تغییرات مختصر مانند تغییر رنگ پرده تمپان را به درستی نشان نخواهد داد.

نحوه معاینه گوش


ابتدا باید بیمار را از چگونگی نحوه انجام کار، مطلع ساخت و به او توضیح داد که این معاینه می‌تواند مختصری ناخوشایند و نه دردناک باشد. از یک اسپکولوم متناسب با قطر مجرای گوش استفاده کرده، آن را به اتوسکوپ متصل کنید. طبیعتا کودکان را باید با اسپکولوم باریک‌تر مورد معاینه قرار داد. همواره وسیله را در دستی بگیرید که گوش همان سمت را معاینه می‌کنید. (به عنوان مثال، از دست راست برای معاینه گوش راست و برعکس). بتدا گوش سالم را معاینه کنید. این عمل ضمن پیشگیری از انتقال عوامل عفونی به گوش غیرمبتلا، به شما این امکان را می‌دهد تا با مشاهده آناتومی نرمال گوش، سمت مبتلا را با آن مقایسه کنید. با دست آزاد خود، نرمه گوش را به آرامی بکشید تا مجرای خارجی گوش، مسیر مستقیم‌تری بگیرد، البته این اقدام در دوران کودکی به علت مسیر مستقیم مجرا، چندان ضروری نیست. به هنگام ورود اسپکولوم به داخل مجرا، به علت تحریک شاخه‌های جلدی عصب دهم (واگ) بیمار ممکن است دچار سرفه شود.

اتوسکوپ را چگونه در دست بگیریم؟


شما می‌توانید اتوسکوپ را به صورت «قلم» یا «چکش» در دست بگیرید حالت اول، به شما این امکان را می‌دهد که با تکیه دادن کناره‌های دست روی ناحیه گیجگاهی بیمار، از آسیب احتمالی مجرای گوش در اثر حرکت ناگهانی سر، جلوگیری کنید. این خطر به هنگام معاینه گوش کودکان یا بیماران با مجرای دردناک همواره وجود دارد.
بسیاری از پزشکان ترجیح می‌دهند که اتوسکوپ را به حالت «چکش» به دست گیرند، چرا که استفاده از این روش، راحت‌تر و عملی‌تر است، اگر چه به علت کنترل کمتر و تحریک پوست مجرای گوش به وسیله نوک اسپکولوم برای بیمار خوشایند نخواهد بود.

لزوم ارزیابی کیفی دستگاه


اتوسکوپ‌های با کیفیت بالا، اغلب گران‌قیمت هستند و شاید وجود تنها

یک دستگاه با چنین ویژگی‌هایی، در اغلب بخش‌ها و یا درمانگاه‌ها،

کافی باشد. بسیاری از دانشجویان، ترجیح می‌دهند که با پرداخت

مختصر هزینه‌ای، از یک مجموعه تشخیصی اتوسکوپ – افتالموسکوپ

استفاده کنند. در این‌گونه مجموعه‌ها، لزوم ارزیابی کیفی اجزای

اتوسکوپ حایز اهمیت است، چرا که یک دستگاه با کیفیت پایین، با

وجود مهارت فرد معاینه کننده، نخواهد توانست جزییات دقیقی از

وضعیت پرده صماخ ارایه نماید...



:: موضوعات مرتبط: پزشکی، آموزشی، علمی
نويسنده : سعید اکبری


یاس

 

ياس مثل عطر پاك نيّـت است

ياس استنشاق معصوميّـت است


ياس بوي حوض كوثر مي دهد

عطر اخلاق پيمبر مي دهد


حضرت زهرا دلش از ياس بود

دانه هاي اشكش از الماس بود


نويسنده : زهرا برهانی


نمره صفر این دانش آموز پس از اعتراض بیست شد!
 

پاسخ های جالب این دانش آموز باعث شد تا نمره صفر نگیرد. سوال ها و جوابها را بخوانید.

ANSWERS OF A BRILLIANT STUDENT WHO OBTAINED 0 But I would have given him 100

 

ادامه مطلب...


نويسنده : صدف ابطحی


خدایا فاصلت تا من خودت گفتی که کوتاهه...

می دانم هر از گاهی دلت تنگ می شود. همان دل های بزرگی که جای من در آن است

، آن قدر تنگ می شود که حتی یادت می رود من آنجایم. دلتنگی هایت را از خودت بپرس و

نگران هیچ چیز نباش! هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من

است! اما من نمی خواهم تو همان باشی! تو باید در هر زمان بهترین باشی. نگران

شکستن دلت نباش! می دانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند. و

جنسش عوض نمی شود ... و می دانی که من شکست ناپذیر هستم ... و تو مرا

داری ...برای همیشه! چون هر وقت گریه می کنی دستان مهربانم چشمانت را می

نوازد ... چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای ... چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان

و استوارت را بشنوم، صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام! درست است مر

ا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم! دلم نمی خواهد غمت را

ببینم ... می خواهم شاد باشی ... این را من می خواهم ... تو هم می توانی این را بخواهی

. خشنودی مرا. من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم) و

من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود ... نگران نباش! دستان

مهربانم قلبت را می فشارد. شب ها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی ؟ اما، نه من هم

دل به دلت بیدارم! فقط کافیست خوب گوش بسپاری! و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند

به زیستن!


نويسنده : زهرا برهانی


مسابقه عکس

چقد زوووووود...گذشت

حدس بزنید جایزه بگیرید



:: موضوعات مرتبط: سرگرمی
نويسنده : محدثه ملک محمدی


یه جک درمورد ایرانی ها

 

قبل از گذاشتن جک بگم این جک و یا حتی در نگاه کلی همه مطالب این وبلاگ فقط جنبه خنده و سرگرمی داشته و بیشتر طالب گزیده ای از سایت های دیگر است پس هیچگونه انگیزه سیاسی و مسخره کردن نداشته امیدوارم از ما ناراحت نشوید؟

یه نفر می میره و میره به اون دنیا . چون گناهکار بوده می خواهند اون رو ببرن جهنم ولی به خاطر اینکه بار گناهاش سبک بوده بهش حق انتخاب می دن تا بین جهنم ایرانی و جهنم خارجی یکی رو انتخاب کنه !

طرف می پرسه : فرق این دوتا با هم چیه ؟

می گویند : فرقشون در اینه که در جهنم ایرانی هر روز قیر داغ را با قیف در حلقوم گناهکاران می ریزند ولی در جهنم خارجی ها هفته ای دو بار این عمل را اجرا می کنند !

طرف یه کم فکر می کنه و بعد می گه : جهنم خارجی……………….، چون هم عذابش کمتره و هم جاذبه توریستش بیشتره !

خلاصه طرف را با انتخاب خودش به جهنم خارجی ها می برن و همون روز اول قیر را با قیف میکنن تو حلقش . با این کار نعره طرف تا آسمون هفتم می ره و پیش خودش فکر می کنه تو جهنم ایرانی ها دیگه باید چه خبر باشه !!!!

شخص مذکور (همون طرف) ، یه روز گذرش به جهنم ایرانی ها می خوره و می بینه همه اونجا شاد و شنگولند و دارن می زنن و می خونن. از یکی می پرسه : این جا که عذابش بیشتره ، پس چرا همه شنگولند ؟

اون یکی طرف ، بشکن زنان ، جواب می ده : خودت رو منتقل کن این جا خیلی خوش می گذره .

_ آخه با این عذاب چه جوری خوش می گذره ؟

_ این جا یه روز قیر هست ،‏قیف نیست . یه روز قیف هست ، قیر نیست . یه روز هر دوتاش هست ، مسئولش نیست . تازه یه روز همه هستند می خوره به تعطیلی ‍‍؛ خلاصه که هر شش ماه یه بار هم نوبت ما نمی شه !!!

حالا این داستان شده حکایت چند روز پیش ما برای رفتن به دانشگاه و دیدن فیلم! ما رو تقریبا سه ساعت الاف کردن تا اینکه بالاخره تونستیم به ۱۰ دقیقه انتهایی فیلم برسیم ! جالبه که هیشکی هم پاسخگو نبود و همه به هم پاس میدادن.خدا سرنوشتمون رو تو این دانشگاه به خیرکنه.راستش هدفم از این حرفا این نبوده که ییهو همه چیزو ببرم زیر سوال و ...رو به بد وبیراه بگیرم . فقط می خواستم بگم که چند روز دیگه نوبت ماست ، خداییش ما ها حداقل یه کم بیشتر حواسمون جمع باشه تا یه روز تو آینده درباره ما این حرفا رو تو وبلاگ ها ننویسن.

ببخشید که سرتون درد آوردم.



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی
نويسنده : سعید اکبری


داستان زیبا حکیم و زن خانه دار

 

zan khane 386x500 داستان زیبا حکیم و زن خانه دار

حکیمی جعبه‌اى بزرگ پر از مواد غذایى و سکه و طلا را به خانه زنى با چندین بچه قد و نیم قد برد.
زن خانه وقتى بسته‌هاى غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویى از همسرش و گفت:
شوهر من آهنگرى بود که از روى بى‌عقلى دست راست و نصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگرى از دست داد و مدتى بعد از سوختگى علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود.
وقتى هنوز مریض و بى‌حال بود چندین بار در مورد برگشت سر کارش با او صحبت کردم ولى به جاى اینکه دوباره سر کار آهنگرى برود مى‌گفت که دیگر با این بدنش چنین کارى از او ساخته نیست و تصمیم دارد سراغ کار دیگر برود.

من هم که دیدم او دیگر به درد ما نمى‌خورد برادرانم را صدا زدم و با کمک آن‌ها او از خانه و دهکده بیرون انداختیم تا لااقل خرج اضافى او را تحمل نکنیم.
با رفتن او ، بقیه هم وقتى فهمیدن وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتند و امروز که شما این بسته‌هاى غذا و پول را برایمان آوردید ما به شدت به آنها نیاز داشتیم.
اى کاش همه انسان‌ها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند!
حکیم تبسمى کرد و گفت: حقیقتش من این بسته‌ها را نفرستادم. یک فروشنده دوره‌گرد امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست تا اینها را به شما بدهم و ببینم حالتان خوب هست یا نه!؟ همین!
حکیم این را گفت و از زن خداحافظى کرد تا برود.
در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد: راستى یادم رفت بگویم که دست راست و نصف صورت این فروشنده دوره گردهم سوخته بود…



:: موضوعات مرتبط: سرگرمی، نظرسنجی، ادبی، فرهنگی
نويسنده : سعید اکبری


شاید رسم دنیا، فراموشیست!!
ریز علی همان  دهقان  قهرمان  کتابهای  درسی   همان  کسی  که  پس از  خواندن  داستان  شجاعت  او   همه  باو  می اندیشیدیم   اکنون   هشتاد  سال  دارد  و  بسیار  فقیرانه  زندگی  میکند   سرگذشت  اش  را  بخوانید...

در گذر سال‌ها و فصل‌ها و روزها و در گوشه‌ای از این خاک پهناور، قهرمان دوست‌داشتنی سال‌های دور و نزدیک کتاب‌های درسی، در زیر غبار فراموشی روزگار می‌گذراند و کسی نمی‌داند در دل این پیرمرد 80 ساله چه غصه‌هایی انباشته شده است.انگار فراموشی رسم دنیاست؛ گویا قرار است قهرمان‌های زندگیمان با گذر زمان در لابلای صفحات کتاب زندگی گم شوند و هیچکس یادی از آنها نکند، تا موقعی که درد و غم بر چهره آنها بنشیند و تازه، شاید آن موقع گذر رهگذری بر کوی و برزن آنها بیفتد.
 
یادمان نرفته و هرگز هم یادمان نمی‌رود، وقتی برگ‌های کاهی «فارسی» سوم دبستان را ورق می‌زدیم، داستان کشاورز جوانی را می‌دیدیم و می‌خواندیم که در دل شب ظلمانی و در اوج گمنامی، درس ایثار و فداکاری را برای آن شب و فرداهای آن روزگار به دیگران آموخت؛ مرد جوانی که از آن به بعد، همه او را با نام «دهقان فداکار» شناختند و حالا نیم قرن از آن شب می‌گذرد.سرمای استخوان‌سوز پائیز، شب تیره و تار، ریزش کوه، ریل‌های درهم پیچیده، سوت قطار، پیراهن، نفت فانوس، آتش و ... رژه مرگ بر روی خط آهن؛ این‌ها کلماتی است که با شنیدن نام «دهقان فداکار» ناخودآگاه ذهن دانش‌آموزان دیروز و امروز با آنها درگیر می‌شود و جلوه‌ای از درس زندگی را با خود مرور می‌کند.امروز دیگر همه «ریزعلی خواجوی» را می‌شناسند؛ آری، «ریزعلی» همان دهقان فداکاری که می‌شناسی و می‌شناسیم، اما چه می‌شود کرد که امروز قهرمان فداکار سال‌های دور و نزدیک کتاب‌های درسی، نه محتاج فداکاری دیگران، بلکه منتظر یک جرعه مسئولیت‌شناسی و قدردانی قدرشناسان است.
* اس
طوره‌ای آرام ، در کوچه پس کوچه‌های شهری شلوغ
«أزبرعلی حاجوی» که در کتاب‌ فارسی سوم دبستان به «ریزعلی خواجوی» معروف شده است، این روزها در سنین بیش از 80 سالگی روزگار خود را سپری می‌کند و البته این گذران زندگی، خالی از رنج و مشقت‌های بی‌شمار هم نیست، آن هم برای کسی که برای بزرگ‌ترها و کوچک‌ترهای ما حکم اسطوره‌ای را دارد که تا زمان می‌گذرد، یاد و نامش در دل‌ها باقی است.
در میان هیاهو و کشاکش زندگی ماشینی و در کوچه پس کوچه‌های شهری شلوغ، سراغ خانه ریزعلی را می‌گیریم و دقایقی پای حرف‌های گفته و ناگفته او می‌نشینیم؛ کوچه‌های تنگ و صمیمی در مناطق قدیمی کرج و خانه‌ای در طبقه هم‌کف یک ساختمان 4 طبقه که جز صفا و سادگی و چند تکه اثاثیه معمولی، چیز دیگری در آن پیدا نمی‌شود.

ریزعلی در پنجمین روز از اسفند سال 1309 شمسی در یکی از روستاهای شهرستان میانه از توابع استان آذربایجان شرقی به دنیا آمده و حالا حدود 5 سال است که روستای محل زادگاهش را به خاطر شرایط سخت زندگی و تنهایی، ترک کرده و همراه با همسرش به منطقه «حصارک کرج» آمده است و زندگی می‌کند.
دهقان فداکار 5 پسر و 3 دختر دارد که هر کدامشان در گوشه‌ای از تهران و کرج روزگار خود را می‌گذرانند و آنطور که خودش اشاره‌ای گذرا می‌کند، یکی از پسرانش نیز جانباز سال‌های حماسه و خون است.
* فداکاری با چاشنی کُتک / گمنامی تا دهه 70
به گزارش فارس «توانا»، هر چند بارها و بارها داستان آن شب سرد پاییزی را در کتاب‌هایمان خوانده‌ایم، اما شاید شنیدن داستان دهقان فداکار از زبان خودش لطف دیگری داشته باشد؛ هرچند بازگویی آن روزها با کمک داماد و دختر وی میسر می‌شود، چراکه قهرمان قصه ما به زبان شیرین آذری سخن می‌گوید و فارسی سخن گفتن برایش سخت است.
ریزعلی به شرح ماجرای شبی می‌پردازد که جان مسافران قطار تبریز به تهران را نجات داد؛ آن هم بر روی ریل‌های آهنی و بر فراز درّه‌ای 40 متری که اگر ریزعلی نبود و قطار از راه می‌رسید، شاید قطعه‌های کوچک و بزرگ آن غول آهنی و مسافرانش را باید در میان امواج خروشان رودخانه سرد پایین ریل پیدا می‌کردند.
ریزعلی می‌گوید: این واقعه به حدود 50 سال پیش و زمانی که حدود 31 الی 32 ساله بودم و یک فرزند داشتم بازمی‌گردد؛ یادم می‌آید اواخر پاییز بود که یک شب باجناقم میهمان من شده بود؛ ساعت 8 شب یکباره از زیر کرسی بلند شد و گفت که «الان یادم افتاد که فردا دوستانم برای فروش گوسفندان خود به تهران می‌روند و من هم باید بروم» و از من خواست که او را به ایستگاه قطار در حدود 7 کیلومتری منزلمان برسانم.هرچه به او اصرار کردم که «هوا سرد و بارانی است، امشب را بمان»، قبول نکرد که در نهایت با یک فانوس و تفنگ شکاری به راه افتادیم و او را به ایستگاه رساندم.
در راه برگشت به خانه دیدم که فاصله میان دو تونل بر روی خط آهن به خاطر ریزش کوه مسدود شده است و یادم آمد که قطار تا چند دقیقه دیگر از ایستگاه به سمت پایین راه می‌افتد، آن هم قطاری که پُر از مسافر است.
پیرمرد اینطور سر رشته صحبت‌هایش ادامه می‌دهد: با خودم گفتم «هر چه بادا باد»؛ راه افتادم به سمت ایستگاه، اما حدود دو کیلومتر که مانده بود متوجه شدم که قطار از ایستگاه حرکت کرده و چون وزش باد فانوسم را خاموش کرده بود، چاره‌ای ندیدم جز اینکه کُتم را درآوردم و بر سر چوب بستم و نفت فانوس را بر روی آن ریختم و با کبریتی که همراه داشتم، آن را آتش زدم و دوان دوان بر روی ریل قطار به راننده علامت دادم.
وقتی دیدم که راننده متوجه نمی‌شود، با تفنگ شکاری یکی دو گلوله شلیک کردم که راننده متوجه شد و وقتی قطار کم‌کم توقف کرد، همه مأموران و مسافران از آن بیرون ریختند و اول فکر می‌کردند که من قصد سوار شدن به قطار را داشته‌ام! به همین خاطر، آنقدر کتکم زدند که له و لورده شدم!
ریزعلی حال و هوای مسافران را هم از یاد نمی‌برد و می‌گوید: وقتی به آنها گفتم که چه اتفاقی افتاده و صحنه را نشانشان دادم، آن وقت بود که متوجه شدند، جان حدود هزار نفر نجات پیدا کرده است و آنقدر به شعف آمده بودند که بازرس قطار همان شب، تمام جیب‌هایش را گشت و 50 تومان به من انعام داد.
داماد ریزعلی میانه سخن پدر خانمش را پی می‌گیرد و بیان می‌کند: الان برخی از مأموران قطار که هنوز زنده‌اند و بازنشسته شده‌اند، وقتی خاطره آن شب و صحنه آن درّه را تعریف می‌کنند، از شدت هیجان به گریه می‌افتند.
ریزعلی ادامه می‌دهد: چون لباس‌هایم درآورده و لُخت شده بودم و عرق‌ریزان بر روی ریل دویده بودم، آن شب سرما خوردم و تمام بدنم عفونت کرد و 15 روز در یکی از درمانگاه‌های میانه تحت درمان بودم و بعد از آن بود که برای ادامه درمان به تبریز رفتم، اما هزینه درمانم آنقدر بالا بود که حتی گوسفندانم را فروختم و خلاصه در آن دو سه ماه درمان، تمام دارایی‌ام را خرج کردم.
یک سال پس از حادثه، داستان آن شب وارد کتاب‌های درسی بچه‌ها شد، اما تا سال 69 یا 70 هیچکس جز اهالی روستایمان نمی‌دانست که دهقان فداکار منم؛ تا اینکه وقتی به خاطر بیماری در یکی از بیمارستان‌های تبریز بستری شده بودم، به طور اتفاقی و البته بعد از تحقیقات، من را شناختند.
* همه چیز در مملکتمان داریم، فقط خدمت کنید!
وقتی از ریزعلی می‌پرسیم که «با یادآوری داستان آن شب و دیدن آن در کتاب‌های دانش‌آموزان، چه حال و هوایی پیدا می‌کنی؟» فقط در یک جمله می‌گوید: «به آن شب افتخار می‌کنم» و ادامه می‌دهد: «دانش‌آموزان محله که من را می‌شناسند، همیشه ماجرای آن شب را سؤال می‌کنند و خوشحالیشان را هم ابراز می‌کنند».
دهقان فداکار کتاب‌های دانش‌آموزان ایرانی حرف دلش را با مردم اینطور می‌گوید: وقتی وضعیت کشورهای همسایه مثل عراق و افغانستان را می‌بینم، می‌گویم شکر خدا همه چیز در مملکت ما فراوان است، اما فقط یک درخواست دارم و آن هم اینکه به مملکت خود خدمت کنید.
 
* قامت رعنایی که در زیربار مخارج خم شده است
دهقان فداکار که این روزها با بیماری «آب مروارید» دست و پنجه نرم می‌کند و چشمان پُرفروغش از این درد رنجور شده، می‌گوید: دو سال است که چشمانم آب مروارید آورده است و همسرم نیز حدود 7 – 8 سال است که دیسک کمر دارد.
داماد ریزعلی یادآوری می‌کند که دفترچه‌ای از طرف بیمه کارکنان راه‌آهن برایش تهیه کرده‌اند که البته چون بیمه تأمین اجتماعی نیست، در هیچ جا آن را قبول نمی‌کنند و هزینه‌های درمان را خودش به هر زحمت و مشقتی است، تأمین می‌کند.
وقتی از او می‌پرسیم که «در این سال‌ها کسی از مسئولان به دیدنت آمده‌ یا خیر؟» می‌گوید: «نه، هیچکس نیامده است!»، اما یادی از «مرحوم دادمان» وزیر پیشین راه و ترابری می‌کند که در زمان مدیریتش بر راه‌آهن کشور هدیه سفر مشهد را برای دهقان فداکار و خانواده‌اش فراهم کرده بود و در زمان کوتاه وزارتش هم مستمری ماهانه‌ای را برایش جور کرده بود، اما الان چیزی از آن دستگیرش نمی‌شود، جز حدود 100 هزار تومان!
 
ریشه این مسئله هم به سال‌ها پیش برمی‌گردد؛ زمانی که ریزعلی ضمانت وام 8 میلیون تومانی یکی از اقوامش را کرده بود، اما حالا که آن شخص فوت کرده و خانواده‌اش هم خُلف ‌وعده کرده‌اند، اقساط وام از حقوق 300 هزار تومانی او کم می‌شود!
آنطور که داماد ریزعلی می‌گوید، 6 سال است که اقساط وام از حقوق دهقان فداکار مردم ایران کم می‌شود، اما هنوز اصل مبلغ وام باقی مانده است!
 
* تنها درخواست ریزعلی؛ تواضع، شرمندگی و دیگر هیچ!
پیرمرد دردمند اما آبرومند و با عزت، جوانان را سرمایه مملکت می‌خواند و به آنها توصیه می‌کند که به کشورشان پایبند باشند و به آن خدمت کنند و وقتی از او تقاضا می‌کنیم که حرفش را با مسئولان بگوید، متواضعانه می‌گوید: «هیچ تقاضایی ندارم، جز اینکه اگر امکان دارد فکری به حال وامی که ضمانت آن را کرده‌ام و الان اقساطش از حقوق‌ام، کسر می شود بکنند».
 
و در ادامه حرفی می‌گوید که ما از شنیدنش شرمنده می‌شویم؛ «اگر الان می‌توانستم برای گذران زندگی حتی نگهبانی هم می‌کردم، اما توان بدنی ندارم».
 
پایان این گفت‌وگوی صمیمانه با میهمان‌نوازی دهقان دوست‌داشتنی و همسر و دختر و دامادش همزمان می‌شود؛ با اصرار خانواده ریزعلی بر سر سفره‌ای ساده و بی‌ریا، ولی همراه با یک دنیا مهربانی و معنویت می‌نشینیم؛ و کیست که در گوشه‌ای از دنیا، چنین سفره‌ای پیداکند که انگار همه خوبی‌ها و مهربانی‌ها در وجود صاحبش جمع شده است.
 
کم‌کم از خانه گرم ریزعلی بیرون می‌آییم، در حالی که دنیا دنیا عشق و محبت نسبت به این بنده خالص خدا در دلمان موج می‌زند، اما این سؤال هم بیشتر از قبل ذهنمان را می‌آزارد که آیا کسی از متولیان امر، سراغ خانه دهقان فداکار را خواهد گرفت و لحظه‌ای پای درد دل او خواهد نشست یا این رفت و آمدها همچنان سهم مردم پایین شهر و رسانه‌ها خواهد بود؟!
 
نمی‌دانم، اما شاید رسم دنیا، فراموشیست!!

نويسنده : آزاده تقوی


اندرزهای مهاتما گاندی
من میتوانم خوب ،بد،خائن ،وفادار،فرشته خو،یا شیطان صفت باشم

من میتوانم ترا دوست داشته باشم یا از تو متنفر باشم

من میتوانم سکوت کنم ،نادان یا ابله باشم

چرا که من یک انسانم واینها صفات انسانیست

و تو هم به یاد داشته باش،من نباید چیزی باشم که تو میخواهی ،من را، خودم از خودم ساخته ام

ترا دیگری باید برایت بسازد وتو هم به یاد داشته باش منی که، من از خودم ساخته ام، آمال من است

تویی که تو از من میسازی آرزوهایت و یا کمبودهایت هستن

لیاقت انسانها کیفیت زندگیشان را تعین میکند نه آرزوهایشان و من متعهد نیستم چیزی باشم که تو

میخواهی

و تو هم میتوانی انتخاب کنی من را میخواهی یا نه،ولی نمیتوانی انتخاب کنی که ازمن چه میخواهی

میتوانی دوستم داشته باشی همینگونه که هستم ومن هم

میتوانی از من متنفر باشی بی هیچ دلیلی و من هم

چرا که ما هر دو انسانیم و این جهان مملو از انسانهاست

پس این جهان میتواند هر لحظه مالک احساس جدیدی باشد

تو نمیتوانی برایم به قضاوت بنشینی و حکمی صادر کنی ومن هم

قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروی ماورایی خداوندگار است

دشمنانم که کمر به نابودیم بسته اند همچنان مرا می ستایند

چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستی خواهم داشت نه حسودی ،نه دشمنی،ونه حتی رقیبی

من قابل ستایشم و تو هم

یادت باشد اگر چشمت به این نوشته افتاد بخاطر بیاوری :انهایی که هر روز میبینی ،مراوده میکنی همه

انسان هستن و

دارای خصوصیات یک انسان با نقابی متفاوت اما همگی جایز الخطا

نامت را انسانی باهوش بگذار هنگامی که انسانها را توانستی از پشت نقابهای مخفیشان بشناسی و 

یادت باشد که کاری نه چندان راحت است.



:: موضوعات مرتبط: ادبی، فرهنگی
نويسنده : سعید اکبری


سایتی مخصوص خالی کردن هیجانات
روی آدرس زیر کلیک کنید و ادامه ماجرا...

http://www.pic.tooptarinha.com/images/h0oe5cfhavmcu2w4fd.swf



:: موضوعات مرتبط: سرگرمی
نويسنده : سعید اکبری


یک تکه کاغذ

هنر با یک تکه کاغذ !


نويسنده : محدثه ملک محمدی


ویندوز جدید

نويسنده : محدثه ملک محمدی


سیارات جالب
برای دیدن این سیارات نیازی به تلسکوپ ندارید

:: موضوعات مرتبط: سرگرمی
نويسنده : محدثه ملک محمدی


نگاه...

نرگس ،Narzisse



:: موضوعات مرتبط: سرگرمی، آموزشی
:: برچسب‌ها: نگاه, گل نرگس
نويسنده : فرزین ورئی


همه زدن,توام بزن...

بعضی وقتا آدما الماسی تو دست دارن،بعد چشمشون به یه گردو می افته،دولا میشن تا گردو رو بردارن،الماسه میفته تو شیب زمین،قل میخوره و تو عمق چاهی فرو میره.میدونی چی میمونه؟یه دهن باز،یه گردوی پوک و یه دنیا حسرت...


نويسنده : لیلا نعیمی خواه


عید

چند روز دیگه بهار میاد و همه‌چیز رو تازه می‌کنه، سال رو، ماه رو،
روزها رو، هوا رو، طبیعت رو، ولی فقط یک چیز کهنه میشه که به
همه اون تاز‌گی می‌ارزه، «دوستیامون»!

عیدتون خیلی مبارک دوستان
عیدی  یادتون نشه بیارید  کلاس


نويسنده : زهرا برهانی


یک ایرانی، انیشتین بعدی جهان

نیما ارکانی حامد

دانشمند جوان ایرانی، با تصدی بر کرسی استادی دانشگاه پرینستون (جایگاهی که پس از انیشتین در اختیار فرد دیگری قرار داده نشد) دنیا را با این سوال مواجه کرده است که آیا انیشتین بعدی، یک ایرانی خواهد بود؟

نیما ارکانی حامد در حال حاضر استاد دانشگاه هاروارد و دارای کرسی استادی در دانشگاه پرینستون است. این کرسی از سال ۱۹۳۳ تا ۱۹۵۵ در انحصار آلبرت انیشتن بوده است و پس از اعلام نظریه عملکرد جهان ارکانی، از او دعوت شده که در طرح تونل شتاب دهنده سوئیس که با هزینه بالغ بر ۵ میلیارد دلار ساخته شده، رهبری آزمایش ها را بر عهده داشته باشد.

تلاش نظریه ابر ریسمان که اخیرا اعلام شده، در این است که توضیح دهد ذرات، کوچکترین ماده تشکیل دهنده مواد نیستند بلکه حلقه های مرتعشی که ریسمان نامیده می شوند، کوچکترین بخش به حساب می آیند دکتر ارکانی با تکمیل این نظریه عقیده دارد که این ریسمان ها در ۱۱ بعد در حال ارتعاش هستند که ما فقط ۳ بعد از آن را می توانیم مشاهده کنیم،

وجود بعد دیگری هم به نام بعد زمان به اثبات رسیده و تا به امروز در مورد ۷ بعد دیگر توضیح کاملی ارائه نشده است ارکانی به همراه دو فیزیکدان دیگر به نام های دیموپلوس(Dimopoulos) و
والی(Dvali) در مورد این ابعاد نظریه ای ارائه کرده اند که می گوید این ابعاد بزرگتر از آن چیزی هستند که تاکنون تصور می شود و از آن جایی که تنها نیروی گرانش بر آنها اثر می گذارد، قابل دیدن نیستند.



:: موضوعات مرتبط: نظرسنجی، علمی، فرهنگی
نويسنده : سعید اکبری


همیشه پیشگیری بهتر است از درمان

پیشگیری از کم شنوایی و ناشنوایی در کودکان

شنوایی یکی از حواس برتر انسان است

محروم بودن از حس شنوایی فقط به مفهوم نشنیدن صدا نیست، بلکه ماحصل این محرومیت ، موجب عدم دستیابی به بسیاری از تجربیات مفید و امید بخش زندگی فردی و اجتماعی می شود تا جایی که ممکن است فرد را از مسیر موفقیت دور نماید . توجه به این مسئله ، که صحبت کردن امری اکتسابی است وانسان از راه شنیدن، زبان محیط اطراف خود رافرا گرفته و سپس قادر به تکلم می گردد، اهمیت ویژه این حس را نشان می دهد . لذا بدون شنیدن، گفتار به وجود نخواهد آمد و به همین علت ، کودکان و افراد ناشنوا قادر به تکلم نیستند.اما نکته قابل تأمل این است که چطور می توانیم از ایجاد کم شنوایی و به دنبال آن عدم تکلم جلوگیری وپیشگیری کنیم.



:: موضوعات مرتبط: شنوایی سنجی، پزشکی، آموزشی، علمی
نويسنده : میلاد عمرانی


اعتراف

خارها خوار نیستند...

خارها
خوار نیستند
شاخه‌های خشک
چوبه‌های دار نیستند
میوه‌های کال کرم خورده نیز
روی دوش شاخه بار نیستند
پیش از آنکه برگ‌های زرد را
زیر پای خویش
سرزنش کنی
خش خشی به گوش می‌رسد:
برگ‌های بی گناه
با زبان ساده اعتراف می‌کنند
خشکی درخت
از کدام ریشه آب می‌خورد!


نويسنده : زهرا برهانی


جهان سوم
آخر ساعت درس یک دانشجوی دوره دکترای نروژی ، سوالی مطرح کرد: 
 
 استاد،شما که از جهان سوم می آیید،جهان سوم کجاست ؟؟ فقط چند
 
دقیقه به آخر کلاس مانده بود. من در جواب مطلبی را فی البداهه گفتم که
 
روز به روز بیشتر به آن اعتقاد پیدا می کنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم
 
جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند،خانه اش خراب می
 
شود و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش
 
بکوشد. پروفسور محمود حسابی


نويسنده : زهرا برهانی


خوبی های خداوند...!

بدن شما به طور روزانه مقدار زیادی امواج الکترومغناطیس دریافت میکند.

شما امواج الکترو مغناطیس را از طریق تجهیزات الکتریکی که استفاده می کنید و نمی توانید کنار هم بگذارید دریافت می کنید.

همچنین از طریق لامپهای روشن که حتی برای یکساعت هم خاموش نمی شود.

شما منبعی هستید که مقدار زیادی امواج الکترومغناطیس دریافت می کنید.به عبارت دیگر شما با امواج الکترومغناطیس شارژ می شوید بدون اینکه بفهمید!

سردرد هستید! احساس ناراحتی می کنید!

این را فراموش نکنید وقتی بعضی از این علایم را احساس کردید!

راه حل همه اینها چیست!!؟؟

یک دانشمند غیر مسلمان (از اروپا) تحقیقاتی را شامل یافتن بهترین روش برای خارج کردن امواج الکترومغناطیسی که به بدن آسیب می رساند را انجام داده است.

با گذاشتن پیشانی تان بیشتر از یک بار بر زمین، زمین امواج الکترومغناطیس مضر را تخلیه خواهد کرد! این شبیه سیم ارت ساختمانهایی است که احتمال برخورد سیگنالهای الکتریکی (مانند رعد و برق) وجود دارد تا امواج از طریق زمین تخلیه شود.

بنابراین سر را بر خاک بگذارید تا امواج الکتریکی مثبت تخلیه شود!

آنچه این تحقیق را بیشتر شگفت انگیز می کند:

بهترین راه که پیشانی تان را بر خاک بگذارید حالتی است که رو به مرکز زمین باشید چرا که در این حالت امواج الکترومغناطیس بهتر تخلیه خواهد شد.

و بیشتر تعجب خواهید کرد وقتی بدانید بر اساس اصول علمی ثابت شده که مکه مرکز زمین است وکعبه درست در مرکز آن است 

بنابراین سجده در نمازتان:

بهترین راه برای تخلیه سیگنالهای مضر از بدن است ! 

اما ما به خاک نمی افتیم تا امواج الکترومغناطیس تخلیه شود، بلکه برای اطاعت خدای قادر متعال سجده می کنیم! ما به فرمان خدا اعتقاد داریم که همیشه در آن معرفتی است! ایمان ما بخاطر آفریننده است! او همه چیز را می داند!

اما،از آنجا که دلیل علمی وجود دارد لازم است به مردم نشان داده شود تا هرآنچه مسلمانان انجام می دهند را

ببینند؛
این برا
ی
همه خوب است! 


نويسنده : زهرا برهانی


آسمان...

من

 

دستم به آسمان نمی رسد

 

اما خدایا

 

تو که دستت به زمین می رسد

 

چرا مرا بلند نمی کنی؟؟؟



:: موضوعات مرتبط: ادبی، فرهنگی
:: برچسب‌ها: دلنوشته, خدا
نويسنده : فرزین ورئی


سمعک دندانی چیست؟؟؟

سمعك دنداني

دستاورد گروهی از دانشمندان و مهندسین اروپايي برای ساختن دستگاهی

که بتواند حس شنوائی را تقویت کند، احتمال دارد که در آینده ای نه چندان دور

بتواند کمک بزرگی به افرادی باشد که ناشنوا هستند و یا حس شنوائی

آنها بسیار ضعیف است.سخن از دستگاهی است که ارتعاشات صدا را

از طریق دندان به مغز و بخش درونی گوش انتقال می دهد و شنیدن صدا

امکان پذیر می گردد. شاید شگفت زده شوید اگر بدانید که این ابتکار امر

تازه ای نیست، زیرا درقرن گذشته "بتهوون" آهنگسازجاودانه، که او هم

ناشنوا بود، با قرار دادن یک تیرک چوب بین دندانهایش وفشار دادن آن به

رروی دگمه های پیانو، قادر بود نتهای موسیقی را بشنود. کاشفان آزمایشهای

گوناگونی برروی قطعات کوچک چوبی که میتوان آن را بین دندان ها نصب

کرد انجام داده اند و تا به امروز با وجود فرضیات نتوانسته بودند این اندیشه

ساده ولی در عین حال نبوغ آمیز رابه مرحله اجرا دراورند .یک شرکت نوبنیاد

اروپايی به نام "ADUDIODENT" که در نزدیکی شهر "بئرشبع" در جنوب

فلسطين قرار دارد، با تکمیل این اندیشه وساختن دستگاه جدید تحولی

برای بهتر کردن زندگی ناشنوایان به دنیا عرضه داشته است. این دستگاه که

به آسانی به قسمت درونی دهان میچسبد ، با به کار بردن دندانها

واستخوان آرواره، ارتعاشات صوتی رابه مغز انتقال میدهد. طبق آمار موجود

، تنها درایالات متحده حدود 28 میلیون نفر به ناشنوایی ویا کم شنوایی

مبتلا هستند. ولی از این شمار بزرگ، فقط 6 میلیون نفر از دستگاه شنوایی

استفاده می کنند. این آمار نشان میدهد که...

 

 

 

 

 



:: موضوعات مرتبط: شنوایی سنجی، پزشکی، آموزشی، علمی
نويسنده : سعید اکبری


جام باشگاههای آسیا

تبریک به همه ی استقلالی های عزیز...

و استقلال دوباره بازی زیبای خودش را به رخ آسایی ها کشید و خواست آسیایی ها بدانند که استقلال گذشته که ۲ستاره نیز در گوشه لباسش جای گرفته دوباره بازگشته تا سومی را از آن خود کند.

روز گذشته در بازی بین دو تیم استقلال ایران و الاتفاق عربستان که در ساعت ۱۷:۳۰به وقت تهران شروع شد باز هم این استقلال بود که بازی را بنفع خود تمام کرد تا نه تنها تماشاچیان پرشمار ورزشگاه بلکه کل ایران را با این بردش خوشحال کند.با این برد استقلال وارد مرحله گروهی جام باشگاههای آسیا شد تا سهم ایران در این جام به سه تیم افزایش یابد.

علی رغم نوشته های روزنامه ها در روزهای قبل بازی مبنی بر اینکه مجتبی جباری ،بازیکن متفکر این تیم ،به این بازی مهم نخواهد رسید ولی مجتبی در این بازی حضور پیدا کرد تا مثل همیشه جانانه به تیمش کمک کند و امید طرفداران را دوچندان.

اگرچه تیم استقلال هنوز نیز از داشتن بازیکنان مهمی همچون اندوتیموریان،میلاد میداودی و فریدون زندی محروم است.

گلهای این بازی را بترتیب یرکوویچ،حیدری و برهانی زدند و آرش برهانی یک موقعیت مسلم گل را نیز از دست داد.

از بازیکنان خوب این بازی میتوان به آرش برهانی و ساموئل از استقلال و دروازه بان تیم الاتفاق اشاره کرد و نیز نباید هماهنگی خوب همودی و حیدری را نیز از نظر پنهان کنیم.

اما از نکات جالب این بازی که نباید آن را فراموش کنیم حضور علی پروین در بین تماشاچیان بود که اتفاقا با استقبال گرم تماشاچیان آبی نیز همراه شد و بقول آقای گزارشگر احتمالا این برای اولین و آخرین بار خواهد بود که طرفداران استقلال یکصدا علی پروین را تشویق می کنند.

شاید بتوان یکی از دلایل عدم موفقیت این تیم عربی در ایران را عدم حضور مربیش یعنی برانکو ایوانکوویچ در کنار تیمش دانست که بدلیل بدهی که به سازمان مالیات کشورمان داشت از ترس ممنوع الخروج شدن پایش را به ایران نگذاشت در هر صورت همگی ملت ایران از این قضیه خوشحال شدند که یک تیم عربی مقابل ما شکست خورد تا به زبانی راحت تر دلمان کمی خنک شود.

به امید موفقیت تیمهای کشورمان در جام باشگاههای آسیا...

 



:: موضوعات مرتبط: ورزشی
نويسنده : فرشته احمدی


ماجرای جالب اختراع چیپس

چیپس در آمریکا متولد شد.اما پدری داشت به نام سیب زمینی سرخ شده

 که اولین بار در اواخر قرن 18 به وسیله شخصی به نام توماس جفرسون در آمریکا معرفی شد

 

در اوایل قرن 19 سیب زمینی سرخ شده به تدریج محبوبیت پیدا کرد تا

 جایی که وارد فهرست غذایی رستوران ها شد یکی از شب های زمستان سال1853 در رستوران دریاچه ماه در ساراتوگای ایالت نیویورک شخصی

 

 همراه شام سیب زمینی سرخ شده سفارش داد پس از دریافت غذا این

 شخص که ظاهرا کوریلیوس وندربیلت نام داشت با اعتراض به این که سیب

 زمینی ها به خوبی سرخ نشده اند و چندان ترد نیستند آنها را به آشپزخانه پس فرستاد

جورج کرام سر آشپز رستوران که از این انتقاد حسابی عصبانی شده بود

 برای تمسخر سیب زمینی ها را به نازکی کاغذ برید به شدت به آنها نمک

 زد و دوباره سرخشان کرد و محصول را به این خیال که غیر قابل خوردن

 استسر میز وندربیلت برد اما دست پخت کرام به جای یک غذای بی مصرف

 یک شاهکار از آب در آمد و به همین راحتی چیپس اختراع شد

صاحب رستوران دریاچه ماه به زودی این خوراکی را وارد فهرست غذای خود

 کرد چندی بعد کرام برای خود رستورانی باز کرد که سیب زمینی نازک

 سرخ شده را به شهرت رساند کرام اسم این اختراع را به یاد رستوران اول

 چیپس ساراتوگا گذاشت به این ترتیب نام چیپس به طور رسمی وارد ادبیات غذایی شد و به زودی رستوران های دیگر نیز شروع به عرضه آن

 کردند

اما این ویلیام تاپندون از اهالی اوهایو بود که برای اولین بار چیپس سیب

 زمینی را از رستوران به مغازه های خواربار فروشی برد در سال 1895او

 فروش چیپس را به خواربار فروشی های محل شروع کرد و وقتی کارش

 گرفت طویله اش را به اولین کارخانه چیپس سیب زمینی دنیا تبدیل کردکم

 کم مصرف چیپس آنقدر زیاد شد که در اولین سال های قرن بیستم چند

 شرکت و کارخانه بزرگ برای تولید انبوه آن بنا کردند

امروزه چیپس سیب زمینی در شکل ها مزه ها و مارک های مختلفی تولید

 و عرضه می شود که بعضی از آنها به جای ورقه های سیب زمینی از قطعه های ریز به هم پیوسته آن استفاده می کنند.

راستی فکر می کنید اگر در آن شب سرد کورپلیوس وندربیلت مشکل پسند

 هوس سیب زمینی سرخ کرده نمی کردیا جورج کرام آشپز انتقاد پذیری

 نبود جهان چند سال دیگر در انتظار چیپس باقی می ماند؟


نويسنده : زهرا برهانی


نردبان!

گاهی وقتها از نردبان بالا می روی تا دستان خدا را بگیری

غافل از اینکه خدا پایین ایستاده و نردبان را محکم گرفته که تو نیفتی


نويسنده : زهرا برهانی


سه درس از بازی پرنده‌های خشمگین!

                                       

کمتر نوجوان و جوانی است که اهل موبایل و کامپیوتر باشد و اسم بازی

«پرنده‌های خشمگین» را نشنیده باشد!

شما هم اگر از آن دسته جوانانی هستید که این بازی را انجام داده‌اید و از

آن لذت برده‌اید، شاید بد نباشد بدانید که این بازی، نه فقط برای سرگرمی،

که برای آموزش قوانین فیزیکی ساخته شده است، این هدف آن‌قدر محوری

بوده که این بازی و مشابه‌هایش (مثل «طناب را ببر») را بازی‌های

فیزیک‌محور می‌نامند.

اما به جز سرگرمی و قوانین فیزیک، این بازی درس‌های دیگری هم به

علاقه‌مندانش می‌دهد. با هم سه درس زندگی، از درس‌هایی که پرنده‌های

خشمگین به ما می‌آموزند را مرور می‌کنیم.



:: موضوعات مرتبط: سرگرمی، نظرسنجی، آموزشی
نويسنده : سعید اکبری


پارگی پرده گوش

شرح بیماری 

پارگی‌ پرده‌ گوش‌ عبارت‌ است‌ از پاره‌ شدن‌ پرده‌ نازک‌ گوش‌ که‌ قسمت‌های‌ داخلی‌تر گوش‌ را از گوش‌ خارجی‌ جدا می‌کند.  

علایم‌ شایع‌

درد ناگهانی‌ درگوش‌

ناشنوایی‌ نسبی‌

خونریزی‌ یا ترشح‌ از گوش‌. ترشح‌ گوش‌ ممکن‌ است‌ در عرض‌ 24 تا 48 ساعت‌ پس‌ از پارگی‌، شبیه‌ چرک‌ شود.

وزوز گوش‌

سرگیجه‌

 

بقیه در ادامه مطلب



:: موضوعات مرتبط: شنوایی سنجی، پزشکی، آموزشی، علمی
نويسنده : سعید اکبری